شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

350

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

( * 7 ) - بلفظ اعذب من ماء الزّلال . . . : با كلامى گواراتر از آب زلال و شيرين‌تر از روز وصال . ( * 8 ) - معانيه حور فى . . . : معانى آن در پوششهاى لفظش همچون زيبارويانى است كه نقابهاى نورانى بر چهره دارند . ( الفاظ آن مانند نقابهاى نورانى روى معانى را پوشانده است ) . ( * 9 ) - طاب اللّه ثراه : جمله دعايى است ، خداوند تربت ( خاك ) او را پاكيزه كناد ! ( * 10 ) - قدوه : به ضم اول ، پيشوا ، مقتدا . ( * 11 ) - حذاقت : مهارت ، چيره‌دستى ، استادى . ( * 12 ) - ساعة فساعة : ساعت به ساعت . ( * 13 ) - المدح فى حقّه قدح . . . : آنگاه كه به نهايت صفات او احاطه و آگاهى ندارى ، ستايش در حق او دشنام است . ( نمىتوانى آنچنانكه بايد او را مدح كنى و مدح ناقص تو به منزله دشنام است ) . ( * 14 ) - الالقاب تنزل من السّماء : القاب و عناوين از آسمان فرومىآيند . ( * 15 ) - مكانت : منزلت ، مقام . ( * 16 ) - لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسالَةَ . . . : رسالت خداى خود را به شما رسانيدم و شما را نصيحت كردم ليكن شما از جهل و غرور ناصحان را دوست نمىداريد . آيه 79 سوره 7 ( الاعراف ) . ( * 17 ) - ناصح المرء قارعه : نصيحت‌كننده مرد ، كوبنده اوست . ( * 18 ) - اذا تزعزع الولد . . . : هرگاه فرزند به لرزه درآيد ( هراسان گردد ) پدر نيز به لرزه در آيد . تزعزع تزعزعا الشىء : آن چيز سخت تكان خورد ، به لرزه درآمد . ( الرائد ) . ( * 1 / 18 ) - مضمار : ميدان اسب‌دوانى . ( * 2 / 18 ) - وشاح : دوالى پهن و مرصع به جواهر رنگارنگ كه زنان آن را از دوش تا به تهيگاه اندازند ، يا دو رشته منظوم از مرواريد و جواهر رنگارنگ كه آنها را بر يكديگر پيچيده حمايل كنند .